علامه امینی میگوید:شبی در عالم رویا دیدم که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مکانی خوش آب و هوا، روی صندلی
نشسته و من هم خدمت آن جناب ایستادهام، در کنار ایشان دو کوزه بود، فرمود: این کوزهها را بردار و برو از آنجا آب
بیاور و اشاره به محلی فرمود که بسیار باصفا و با طراوت بود، استخری پرآب و درختانی بسیار شاداب در اطراف آن
بود که صفا و شادابی محیط و گیاهان قابل بیان و وصف نیست. کوزهها را برداشته و رو به آن محل نهادم آنها را پرآب
نموده حرکت کردم تا به خدمت امیرالمومنین(علیه السلام) باز گردم. ناگهان دیدم هوا رو به گرمی نهاده و هر لحظه
گرمی هوا و سوزندگی صحرا بیشتر میشد،
دیدم از دور کسی به طرف من میآید و هرچه او به من نزدیکتر میشد هوا گرمتر می شد گویی
همه این حرارت از آتش اوست...
برای مشاهده کامل متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
:: بازدید از این مطلب : 3088