خداوندا! با تدبیر خود از تدبیرهای ناقصم بی نیازم فرما و از اختیار خود بهره مندم بساز. نیایش امام حسین علیه السلام در صحرای عرفات/آخرین بروزرسانی وبگاه:تابستان 1400
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان



:: بازدید از این مطلب : 2603
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 21 فروردین 1393 | نظرات (1)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان



:: بازدید از این مطلب : 2013
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 21 فروردین 1393 | نظرات (0)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان

با سلام

از امروز موضوع جدیدی با عنوان همسرداری از دیدگاه مقام معظم رهبری به موضوعات اضافه می شود.

که به صورت پوستر است  و هر از چند گاهی چند پوستر در وبگاه قرار می گیرد.

امیدوارم نهایت استفاده را ببرید .

 



:: بازدید از این مطلب : 3127
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 21 فروردین 1393 | نظرات (0)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با ريش هاي بلند جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهر گفت:« چه خوب، ثروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »



:: بازدید از این مطلب : 2910
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 21 فروردین 1393 | نظرات (0)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان



:: بازدید از این مطلب : 2852
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 21 فروردین 1393 | نظرات (0)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان

افسران - ورود امام زمان

یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند. هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند. لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود...
برای عروس مهم بود که چه کسانی حتما در عروسی اش باشند.. از اینکه داییش سفر بود و به عروسی نمی رسید دلخور بود، کاش می آمد ...
خیلی از کارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئیس ...
خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم میکرد که حتما بیایند. اگر نیایید دلخور میشوم.....

 

 

برای مشاهده کامل متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 



:: بازدید از این مطلب : 2079
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 19 فروردین 1393 | نظرات (0)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان

امیر المؤ منین علیه السلام مى فرماید:
من و عده اى از اصحاب نزد رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بودیم ،
آن حضرت فرمود:
بهترین ویژگى زنان چیست ؟
هیچیک از ما نتوانستیم جواب دهیم تا اینکه جلسه به پایان رسید و از یکدیگر جدا شویم .
من بسوى فاطمه علیها السلام رفتم و از سوالى که پیامبر صلى اللّه علیه و آله از ما پرسیده بود او را مطلع کردم و گفتم کسى از ما نتوانست به آن پاسخ دهد.
فاطمه علیها السلام فرمود:
ولى من جواب آن را مى دانم ،
بهترین ویژگى زنان این است که به مردها نگاه نکنند و مردها آنان را نبینند.
نزد رسول خدا صلى اللّه علیه و آله رفتم و عرض کردم :
اى رسول خدا!
شما سوال کردید چه چیزى براى زنان بهتر است .
بهترین صفت زنان این است که به مردها نگاه نکنند و مردها آنها را نبینند.
پیامبر صلى اللّه علیه و آله فرمود:
تو وقتى نزد من بودى جواب آن را نمى دانستى چه کسى جواب سوال را به تو آموخت ؟
عرض کرد: فاطمه .
پیامبر صلى اللّه علیه و آله شگفت زده شد و فرمود:
براستى که فاطمه پاره تن من است .
بنابر گفته فاطمه علیها السلام زن باید پوشش کامل خود را مراعات کند تا نامحرم او را نبینند
و خود از نگاه به نامحرم بپرهیزد تا عفت و سلامت او محفوظ بماند.

 

منبع:جنگ و زن



:: بازدید از این مطلب : 2932
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 19 فروردین 1393 | نظرات (0)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان

دخترک رو به مادرش کرد و گفت: مامان چرا خانم مربیمون چادر میپوشه ولی شما نمی پوشی؟
مامانش جواب داد: آخه دخترم وقتی چادر میپوشم گرمم میشه. تازه چادر دست و پا گیر هم هست.
دخترک با خودش گفت: چرا مامانم چادر نمی پوشه و میگه گرمم میشه و فردا صبح وقتی که رفت
مهد کودک، همین سوال رو پرسید، چادر دست و پا گیره ولی شما چادر می پوشی؟ گرمتون
نمیشه؟ دست و پاتون رو نمیگیره؟

......

برای مشاهده کامل متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید.



:: بازدید از این مطلب : 3011
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 19 فروردین 1393 | نظرات (0)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان

آورده اند كه وقتي مردي بود خيّاط ــ درعفاف و صلاح؛ و زني داشتعفيفه، مستوره، و با جمال و كمال، و هرگز خيانتي از وي ظاهر نگشته بود.

روزي زن در پيش شوهر خود نشسته بود، و زبان به تطاول گشاده، و به سبيل ِمنّت ياد مي كرد كه: " تو قدر عفاف من چه داني و قيمت صلاح من چه شناسي، كه من در صلاح زبيدۀ وقت و رابعه عهدم ".

مرد گفت:" راست مي گويي، امّا عفاف تو به نتيجه عفاف من است. چون من در حضرت آفريدگار راست باشم، او تو را در عصمت بدارد".

زن را خشم آمد، گفت:" هيچ كس زن را نگاه نتواند داشت، و اگر مرا وسيلت صلاح و عفّت نيستي، هر چه خواستمي بكردمي.

مرد گفت:" تو را اجازت دادم به هر جا كه خواهي برو و هر چه مي خواهي بكن".

زن، روز ديگر خود را بياراست و از خانه برون شد، و تا به شب مي گشت، و هيچ كس التفات به وي نكرد ــ مگر يك مرد گوشه چادر او بكشيد و برفت.

چون شب در آمد، زن به خانه باز آمد. مرد گفت:" همه روز گرديدي و هيچ كس به تو التفات نكرد ــ مگر يك كس، و او نيز رها كرد.

زن گفت:" تو از كجا ديدي؟". مرد گفت:" من در خانه بودم، امّا من در عمر خود در هيچ زن نامحرم به چشم خيانت ننگريسته ام، مگر وقتي ــ در جواني ــ گوشه چادر زني را گرفته بودم، و در حال پشيمان شده رها كردم. دانستم اگر كسي قصد حرم من كند، بيش از اين نباشد".

زن در پاي شوهر افتاد و گفت:" مرا معلوم شد كه عفاف من از عفاف تو است ".


جوامع الحكايات - محمد عوفي



:: بازدید از این مطلب : 2589
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 19 فروردین 1393 | نظرات (0)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان

عفت یعنی چه؟

استاد گفت: می دانی عفت یعنی چه؟
فاطمه گفت: نه استاد.
استاد گفت: عرب ها به صدفی که درونش مرواریدی را پنهان کرده، می گویند: عَفَّ. یعنی این صدف، مروارید را به تو نمی دهد مگر آن را بشکنی. آنقدر محکم در درونش مروارید را پنهان می کند که هرگز نمی توانید آن را از دل صدف بکشید بیرون. مگر اینکه صدف را بشکنید. این حالت را عرب ها می گویند عفّ. یعنی صدف از دست درازی کردن به مرواریدش جلوگیری کرد.

...وجودِ زن از مرواریدهای عالم گران قیمت تر است. حالا اگر زنی وجودش را از دست نامحرم حفظ کند، می شود عفیف.

...امام علی (ع) می فرمایند: «کادَ العفیفُ اَن یَکونَ مَلَکاً1» مقام عفیف در زمین هم تراز مقام فرشته در آسمان است. یعنی می شود فرشته ای که روی زمین راه می رود. فرشتگان در آسمان محبوب خدایند. ...فرشته ها هر چه خداوند سبحان می گوید، انجام می دهند.

مشخصات کتاب: قرار – نویسنده: طاهره همیز – ناشر: انتشارات بصیر

1- نهج البلاغه - حکمت474

 


:: بازدید از این مطلب : 5122
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 19 فروردین 1393 | نظرات (0)

براي دانلود کليک کنيد
محتواي اين وبلاگ منطبق بر قوانين جمهوري اسلامي ايران مي باشد. اين وبگاه در سايت ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي وزارت ارشاد ثبت شده است. اکثر مطالب وبلاگ داراي منبع از کتب اسلامي و يا سايت هاي ارزشي و مفيد ديني است و کپي برداري از مطالب وبگاه فقط با ذکر منبع بلا مانع است