بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین...
به وبگاه کانون فرهنگی تبلیغی مردمی طه خوش آمدید.
اللهم عرّفنی نفسک فانک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف نبیک. اللّهم عرّفنی نبیک فانک ان لم تعرّفنی نبیک لم اعرف حجتک. اللهم عرّفنی حجتک فانک ان لم تعرّفنی حجتک ضللت عن دینی؛
"پروردگارا! خود را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی، نمیتوانم پیغمبرت را بشناسم. پروردگارا! پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی، نمیتوانم حجت تو را بشناسم. پروردگارا! حجت خود را به من بشناسان، که اگر حجت خود را به من نشناسانی، دین خود را از دست میدهم، و گمراه خواهم شد".
کلید سعادت دنیا و آخرت ♥•٠· کلید سعادت دنیا و آخرت چند چیز است که، عبارتند از: 1- خواندن تسبیح حضرت فاطمه زهرا (س) بعد از نمازها 2- خواندن آیةالکرسی. 3- سجده شکر 4- خواندن سوره یس بعد از نماز صبح و واقعه در شبها 5- مواظبت بر نماز شب 6- قرائت مسبّحات در هر شب قبل از خواب و خواندن معوذات در نماز شفع و وتر و استففار 70 مرتبه در آن 7- توبه بعد از نماز عصر 70 مرتبه 8- خواندن سوره قدر را 100 مرتبه شب و عصر جمعه دستور میدادند. 9- ذکر یونسیه را حداقل 400 مرتبه در سجده توصیه میکردند و سفارش اکید بر این ذکر داشتند ذکر یونسیه: لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین .
رسول اکرم می فرمایند : اخرالزمان مردمان، شب مومن اند و صبح کافر
فکر می کردم چگونه ممکن است؟ تا به این نتیجه رسیدم ای دل غافل خود ما را می گوید که نمازمغرب مان جماعت است و نماز صبحمان قضا چرا که فاصله ایمان تا کفر نمازست، نماز شیطان می نشیند روی مژه هایم
قبل ازنماز صبح !
خدایا از نماز صبح هایم فقط این خمیازه هایش باحضور قلب بودند...
گنج بزرگ دنیا از زبان امام صادق (ع) ♥•٠· امام صادق علیه السلام فرمودند: 1-بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم. 2و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه گیری مثبت و سازنده یافتم. 3-و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدا تعالی و رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله یافتم. 4- و سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در کار خالصانه برای خدای تعالی یافتم. 5-و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت انفاق برای خشنودی خدای تعالی یافتم. برگ عیشی به گور خویش فرست کس نیارد ز پس، تو پیش فرست 6-و شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترک گناه یافتم. 7-و رقت (نرمی) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم. 8- و روشنی قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم. 9- و آسانی عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم. 10-و روشنی رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم. 11-و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم. 12-و دوستی خدای تعالی را جستجو کردم، پس آن را در دشمنی با گنهکاران یافتم. 13-و سروری و بزرگی را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم. 14- و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در کمی ثروت یافتم. 15-و کارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شکیبایی یافتم. 16-و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم. 17-و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزکار یافتم . 18-و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم. 19- و برتری و بزرگواری را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنی یافتم. 20-و عزت (ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم. 21-و نرمی و فروتنی را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم. 22-و توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم. قناعت توانگر کند مرد را خبر کن حریص جهانگرد را 23- و آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم. 24-و همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم. 25-و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیکی به پدر و مادر یافتم. منبع: مستدرک الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح13810
آقای کافی نقل می کردند: داشتم میرفتم قم، ماشین نبود، ماشین های شیراز رو سوار شدیم. یه خانمی هم جلوی ما نشسته بود،اون موقع هم که روسری سرشون نمی کردن! هی دقیقه ای یکبار موهاشو تکون می داد و سرشو تکون می داد و موهاش می خورد تو صورت من. هی بلند می شد می شست، هی سر و صدا می کرد. می خواست یه جوری جلب توجه عمومی کنه. برگشت، یه مرتبه نگاه کرد به منو خانمم که کنار دست من نشسته (خب چادر سرش بود و پوشیه هم زده بود به صورتش) گفت: آقا اون بقچه چیه گذاشتی کنارت؟ بردار یکی بشینه. نگاه کردم دیدم به خانم ما میگه بقچه! گفتم: این خانم ماست. گفت: پس چرا اینطوری پیچیدیش؟ همه خندیدند. گفتم: خدایا کمکمون کن نذار مضحکه اینا بشیم. یهو یه چیزی به ذهنم رسید. بلند گفتم: آقای راننده! زد رو ترمز. گفتم: این چیه بغل ماشینت؟ گفت: آقاجون، ماشینه! ماشین هم ندیدی تو، آخوند؟! گفتم: چرا؟! دیدم. ولی این چیه روش کشیدن؟ گفت: چادره روش کشیدن دیگه! گفتم: خب، چرا چادر روش کشیده؟ گفت: من باید تا شیراز گاز و ترمز کنم، چه می دونم! چادر کشیدن کسی سیخونکش نکنن ، انگولکش نکنن ، خط نندازن روشو ... گفتم: خب، چرا شما نمی کشی رو ماشینت؟ گفت: حاجی جون بشین تو رو قرآن. این ماشین عمومیه! کسی چادر روش نمی کشه! اون خصوصیه روش چادر کشیدن! "منم زدم رو شونه شوهر این زنه گفتم: این خصوصیه، ما روش چادر کشیدیم".
محتواي اين وبلاگ منطبق بر قوانين جمهوري اسلامي ايران مي باشد. اين وبگاه در سايت ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي وزارت ارشاد ثبت شده است.
اکثر مطالب وبلاگ داراي منبع از کتب اسلامي و يا سايت هاي ارزشي و مفيد ديني است و کپي برداري از مطالب وبگاه فقط با ذکر منبع بلا مانع است