خداوندا! با تدبیر خود از تدبیرهای ناقصم بی نیازم فرما و از اختیار خود بهره مندم بساز. نیایش امام حسین علیه السلام در صحرای عرفات/آخرین بروزرسانی وبگاه:تابستان 1400
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان



:: بازدید از این مطلب : 1859
تاریخ انتشار : شنبه 15 شهریور 1393 | نظرات (1)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان



:: بازدید از این مطلب : 3626
تاریخ انتشار : شنبه 15 شهریور 1393 | نظرات (1)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان

دیدار دانشجوی مشروب خور با ایت الله بهجت(ره) و لبخند امام زمان(عج)
♥•٠·
دانشجوبود...
دنبال عشق و حال،
خیلی مقید نبود،
یعنی اهل خیلی کارها هم بود،تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی....
از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم...قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن..از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه...
وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت...بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن،آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن...
من چندبار خواستم سلام بگم...منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن...امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن...
درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن...
یه لحظه تو دلم گفتم:
""حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه...تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره...!!!
تو که خودت میدونی چقدر گند زدی...!!!
""خلاصه خیلی اون لحظه تو فکرفرو رفتم...
تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم،وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم،کارامو سروسامون دادم،تغییر کردم،مدتی گذشت،یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم،از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم،
چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن،اما به هرحال قبول کردن...
اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت،من دم در سرم رو پایین انداخته بودم،
اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود،تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن>>
""حمید..حمید...حاج آقا باشماست""
نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر...
آهسته در گوشم گفتن...:
"""یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی..."""
((این داستان رو آیت الله احدی نقل کردند..
******************
ترک هرگناه==
نشاندن لبخند بر لبان نازنین حضرت مهدی علیه السلام...
ترک هرگناه==
برداشتن یک قدم در مسیر ظهور



:: بازدید از این مطلب : 1331
تاریخ انتشار : شنبه 15 شهریور 1393 | نظرات (0)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان

نقل است که بانویی همه زیورهای طلای خود را به جز یک قطعه که از همه زیباتر بود به مدرسه ای از نابینایان هدیه کرد تا خرج رفاه و آسودگی آنان شود. چندی بعد در خواب دید که به عالَم دیگر رفته و او را به بهشت برده اند و همه طلاهایش را در جعبه ای نزد او می آورند تا وی استفاده کند، آن بانو خوشحال می شود و می پرسد: من یک گردنبند قیمتی دیگر نیز داشتم، آن کجاست؟ پاسخ دادند: آن را برای ما نفرستادی، در همان عالَم ماند و به وارثان رسید...چون تمام دارایی ها و لذت های این جهان رو به فنا دارد، بهترین کار در جهان "تبدیل فانی به باقی" است و شیوه این کیمیاگری آن است که آدمی هرچه دارد نثار راه خدا کند، نزد خدا چیزی گم نمی شود بلکه هر لحظه افزون می گردد. این وعده الهی است، کسی که مال و نفس خویش را به او که "غنی بالذات" است بفروشد هیچ گاه زیان نمی کند، ثروتمندان حقیقی عالم کسانی هستند که خود را کارگزار ثروت الهی می دانند و می کوشند تا خدمتی کنند و کاری را رونق ببخشند. به فرموده حافظ:
عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده
بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست
♥•٠·

استاد الهی قمشه ای



:: بازدید از این مطلب : 1709
تاریخ انتشار : شنبه 15 شهریور 1393 | نظرات (0)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان

رییس گروه تحقیق و ترمیم جسد فرعون،‌ یکی از بزرگترین دانشمندان مسیحی فرانسه، به نام پروفسور موریس بوکای بود که بر خلاف سایرین که قصد ترمیم جسد را داشتند، می خواست راز و چگونگی مرگ فرعون را کشف کند.
بعد از مدت ها بررسیوی و گروهش دریافتند که او در دریا غرق شده و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کردند، اما چیزی که باعث تعجب پروفسور شده بود، این مسئله بود که چگونه این جسد سالم تر ازسایراجساد فرعون های مومیایی شده است، در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده بود و میبایست بیشتر تجزیه شده باشد.

 

برای مشاهده کامل متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید.



:: بازدید از این مطلب : 2728
تاریخ انتشار : شنبه 15 شهریور 1393 | نظرات (0)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان



:: بازدید از این مطلب : 1607
تاریخ انتشار : شنبه 15 شهریور 1393 | نظرات (0)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان

شب که انسان می خوابد، ملائکه موکل بر انسان او را برای نماز بیدار می کنند.
و بعد چون انسان اعتنا نمی کند و دوباره می خوابد باز او را بیدار می کنند.
دوباره می خوابد، باز او را بیدار می کنند...
♥•٠·
این بیداری ها از روی مصادفه و اتفاق نیست،
بلکه بیداری های ملکوتی است که به وسیله فرشتگان انجام می گیرد.

اگر انسان استفاده کرد و برخاست، آنها تقویت و تایید می کنند، و روحانیت می دهند.
وگرنه متأثر می شوند و کسل بر می گردند..

اگر از خواب برخاستید آن ملائکه را که نمی بینید، اقلاً به آنها سلام کنید و تشکر نمایید!

"در خلوت عارفان" – ص 108



:: بازدید از این مطلب : 2493
تاریخ انتشار : یکشنبه 09 شهریور 1393 | نظرات (0)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان



:: بازدید از این مطلب : 1881
تاریخ انتشار : یکشنبه 09 شهریور 1393 | نظرات (1)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان

از رهنمودهای اخلاقی حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی (رحمة الله علیه)

آخوند ملا علی همدانی که از علمای طراز اول همدان بود، خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رسید و از ایشان تقاضای موعظه کرد.
حاج شیخ حسنعلی می فرماید:"مرنج و مرنجان"
مرحوم آخوند ملا علی همدانی می گوید:" خوب مرنجان راحت است، ما کاری می کنیم که خودمان را بسازیم و کسی را از خود ناراحت نکنیم، اهانت به کسی نمی کنیم، غیبت کسی را نمی کنیم و ..این را می شود، اما مرنج را چه کار کنیم؟ کسی به ما بدی می کند، غیبت مان را می کند، پول مان را می خورد، قهرا انسان رنجش پیدا می کند. می شود چنین چیزی که انسان نرنجد؟
فرمودند: "بله"
گفت:"چطور؟"
فرمودند:"خودت را کسی ندان"

عیب کار ما همین جاست. ما خودمان را کسی می دانیم، به ثروت مان، به علم مان، به ریاست مان، به هرچیزی می بالیم، لذا هیچ کس جرأت نداردبه ما "تو" بگوید.

برمال و جمال خویشتن غره مشو

کان را به شبی برند و آن را به تبی



:: بازدید از این مطلب : 1876
تاریخ انتشار : یکشنبه 09 شهریور 1393 | نظرات (0)
تهیه و تدوین مطلب:گروه نویسندگان

به او اعتماد کن ♥•٠·˙

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود و با اینکه از همه ثروتهای دنیا بهره مند بود، هیچ گاه شاد نبود.

او خدمتکاری داشت که ایمان درونش موج می زد. روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت:
"ارباب، آیا حقیقت دارد که خداوند پیش از به دنیا آمدن شما جهان را اداره می کرد؟
او پاسخ داد: بله.

خدمتکار پرسید: "آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید، آن را همچنان اداره می کند؟"
ارباب دوباره پاسخ داد: بله.

خدمتکار گفت:
✔ "پس چطور است به خدا اجازه بدهید وقتی شما در این دنیا هستید هم ... او آن را اداره کند؟" ♡❤

✤ به او اعتماد کن، وقتی تردیدهای تیره به تو هجوم می آورند
✤ به او اعتماد کن، وقتی که نیرویت کم است
✤ به او اعتماد کن، زیرا وقتی به سادگی به او اعتماد کنی ... اعتمادت محکم ترین ریسمانها خواهد بود که به آن چنگ زده ای ...



:: بازدید از این مطلب : 1474
تاریخ انتشار : یکشنبه 09 شهریور 1393 | نظرات (2)

براي دانلود کليک کنيد
محتواي اين وبلاگ منطبق بر قوانين جمهوري اسلامي ايران مي باشد. اين وبگاه در سايت ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي وزارت ارشاد ثبت شده است. اکثر مطالب وبلاگ داراي منبع از کتب اسلامي و يا سايت هاي ارزشي و مفيد ديني است و کپي برداري از مطالب وبگاه فقط با ذکر منبع بلا مانع است